
The Mother ![]()
When you were 1 year old, she fed you and bathed you
You thanked her by crying all the night
When you were 2 years old, she taught you to walk
You thanked her by running away when she called
When you were 3 years old, she made all your meals with love
You thanked her by tossing your plate on the floor
When you were 4 years old, she gave you some crayons
You thanked her by coloring the dinning room table
When you were 5 years old, she dressed you for the holidays
You thanked her by looping into the nearest pile of mud
When you were 6 years old, she walked you into school
You thanked her by screaming, "I'M NOT GOING"
When you were 7 years old, she bought you a baseball
You thanked her by throwing it through the next-door-neighbor window
......
آفتاب بالا آمد. صبح اهل مدینه آغاز شد. اما برای فاطمه دیگر صبح معنای گذشته را ندارد. مدینه بعد پدر ظلمتکده ای است که تاب تابیدن خورشید را ندارد. غروب آفتاب محبت اهل بیت علیهم السلام برای فاطمه «صبحها» بیشتر نمایان است، اگر اهل مدینه بگذارند «غروب» برای فاطمه دلنشین تر است.
«غروب» نماینگر آغاز شب است، شب وقت بیداری عشاق است، شب وقت خرناسه کشیدن اهل دنیاست.
باید که وقتی باشد که آنچه را در آخور دنیا خورده اند هضم کنند و شکم را برای هجومی دوباره به سوی مطامع دنیا آماده سازند؟!
غروب، صبح فاطمه (س) است. دیگر صدای اعتراض اهل مدینه نمی آید. فاطمه جان! یاس علی! جان علی! کمتر گریه کن! بعد آن همه خروش و فریاد کسی تو را حرمت نگذاشت. بعد پدر به تو هجوم آوردند، مثل آنکه از پدر عقده نگاه داشته بودند و منتظر مرگ او بودند تا انتقام او را از تو بگیرند.
فاطمه جان! هستی علی! روز را به گریه گذراندی شب را لااقل استراحت کن! کمی هم چشم بر هم بگذار! شنیدی که اهل مدینه چه گفتند: «به فاطمه بگویید یا شب گریه کند یا روز.» فاطمه جان! گریه تو وجدان آنها را به یاد عهدهایی که با رسول الله بسته بودند می اندازد. یه یاد آیاتی از قرآن که اجر رسالت پدر را مهربانی و مودت با اهل بیت معرفی می کند. به یاد حق، به یاد خدا، چقدر برای اهل دنیا سخن از خدا گفتن سخت است.
آخر ای بانوی آسمان! جای تو در میان اهل زمین نبود. زمینیان قدر تابیدن خورشید را نمی دانند زمینیان با کرمهای فربه و تن پروری که جز خوردن، خوابیدن، شهوت، قدرت و ثروت چیز دیگری نمی شناسند آشناترند. ای بهانه خلقت! چقدر تو در این میانه غریبی! ای معنای قرآن! این چه ظلمی است که در حق تو می کنند همانها که برای سوزاندن «باب معرفت الله» هیزم می آورند همانها که برای کشتن تو اقدام می کردند در خانه برای ثواب بردن قرآن می خواندند.
ای قرآن مسجم! کاش امشب خفتگان بیدار می شدند و صدای دلنشین قرآن خواندن تو را می شندیدند که با گریه می خوانی:
«قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة في القربي»
(ای رسول خدا بگو من در قبال اجر رسالتم از شما مردم چیزی نمی خواهم جز دوستی با اهل بیتم)
سوره شوری
سلام الله علیک یا بنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم

که گمان داشت که با بودن من فاطمه ام
سر و کارش به شب و غسل و کفن می افتد
خدا کند که دلم در دل تو خانه بگیرد
کبوترانه به بام تو آشیانه بگیرد
طواف می کند این دل به دور کعبه چشمت
که از دو دست کریم تو آب و دانه بگیرد
گرفته شعله آهم تمام جسم قفس را
دعا کن آتش آن دم به دم زبانه بگیرد
از این سبوی شکسته دگر نخواه صبوری
چقدر این دل تنگم تو را بهانه بگیرد
هزار و یک شب از عمرم گذشت و تیر نگاهم
هنوز در پی اینکه تو را نشانه بگیرد
کجاست مرد رشیدی که ذوالفقار نگاهش
تقاص خون دلم را از این زمانه بگیرد
خدا کند که دلم محرم نگاه تو باشد
خدا کند که دلم در دل تو خانه بگیرد
نسرین رامادان
مردی اسپانيايی پس از خريدن خانه ی جديد ـ بدون اين كه قبلا آن را ديده باشد ـ كشفي غيرمنتظره كرد.
به گزارش بی بی سی خريدار در داخل خانه با جسد صاحبخانه قبلی مواجه شد.
جوردی جيرو اين آپارتمان را در حراجی در شمال شرقی اسپانيا خريد. چون صاحبخانه قبلي اقساط خود را نداده بود خانه اش حراج شد.
جوردی به پليس گفت : وقتی برای اولين بار به خانه جديد رفت از ديدن جسد خانم ماريالوييزا زامورا كه روی مبل نشسته بود تعجب كرد.
او اقساط خانه اش را به اين دليل نپرداخته بود كه در سال 2001 نفس آخرش را كشيده بود. پليس معتقد است هوای شور دريا باعث حفظ جسد شده است . پزشكی قانونی اعلام كرد مرگ وی طبيعی بوده است . معلوم نيست چرا در مدت 6 سال هيچكس سراغ اين زن نرفته است .
پليس مي گويد : نه شوهر مطلقه اين زن 55 ساله و نه فرزندانش كه در مادريد زندگي مي كنند گزارشی از مفقود شدن او ندادند.
همسايگان به خبرگزاری فرانسه گفتند ماريا اين آپارتمان را براي اقامت در ايام تعطيلات خريده بود و وقتی گياهان باغچه خيلی بزرگ شدند آنان تصور كردند كه وی ديگر به آنجا نمي آيد.
روزنامه جمهوری اسلامی 29/02/1386 صفحه گوناگون
بنظر شما کسی که ارزش محبت مادری را درک نمی کند می تواند کسی را دوست داشته باشد؟مادری که شش سال پس از مفقود شدنش کسی از او خبری نگرفته است حتما در تنهایی و غربت زیسته است!! آیا هیچ دلی برای او نتپیده است؟ ![]()
می دانم که خیلی زود دلم هوای کلاس درس را خواهد کرد و برای یکسال تلاش دیگر خود را بیش از سالهای قبل آماده خواهم کرد!
راستی! این هم عکس یک کادوی یادگاری است که توسط یکی از خوش ذوقترین دانش آموزانم درست شده است. شاید اگر شما هم جای من بودید دلتان می گرفت! آخر سال تمام شده است و از دوستان خوبم جدا می شوم!!
یا حق!



همیشه با خودم فکر می کردم چرا شهادت استاد مطهری را روز معلم قرار داده اند تا اينکه چند روز پیش مجددا مقدمه کتاب داستان راستان استاد را مطالعه کردم ایشان می نویسند: «در این کتاب از لحاظ نتیجه داستان هیچگونه توضیحی داده نشده مگر آنکه در متن داستان جمله ای بوده که نتیجه را بیان میکرده است و حتی عنوانی که روی داستان گذاشته شده سعی شده حتی الامکان عنوانی باشد که اشاره به نتیجه داستان نباشد، و البته این بدانجهت بوده که خواسته ایم نتیجه گیری را بر عهده خود خواننده بگذاریم.
کتاب و نوشته باید هم زحمت فکر کردن را از دوش خواننده بردارد و هم او را وادار بتفکر کند و قوه فکری او را برانگیزد، آن فکری که باید از دوش خواننده برداشته شود فکر در معنی جمله ها و عبارات است، از این نظر تا حدی که وقت و فرصت اجازه میداده کوشش شده که عبارات روان و مفهوم باشد. و اما آن فکری که باید بعهده خواننده گذاشته شود فکر در نتیجه است، هر چیزی تا خود خواننده درباره آن فکر نکند و از فکر خود چیزی بر آن نیفزاید با روحش آمیخته نمییگردد و در دلش نفوذ نمیکند و در عملش اثر نمی بخشد، و البته آن فکری که خواننده از خودش میتواند بر مطلب بیفزاید همانا نتیجه ای است که بطور طبیعی از مقدمات میتوان گرفت.»
می خواهم بگویم استاد مطهری معلمی بود که تلاش کرد تفکر و اندیشیدن را بیاموزد و به گفته شهید رجایی : من ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن را بیاموزد نه اندیشه را. اما در شرایط کنونی تلاش بیشتر معلمان بر القا مطالب و محفوظات است نه بکارگیری قوه تعقل و ابتکار. جامعه وقتی نجات پیدا خواهد کرد که نسل جوان آن اهل تفکر و اندیشه سالم باشند.
بی روی تو جان خسته را نوش مباد
آیین تو یک نفس فراموش مباد
از مهر تو نوری که افروخته گشت
در کالبد زمانه خاموش مباد
دوستان از اين که این مدت را نتوانستم به روز باشم معذرت می خواهم حقیقت این است که به همراه دانش آموزان به اردوی مشهد رفته بودم اردو با تمام سختی هایی که برای مربی دارد خاطره ای فراموش نشدنی است.
اردو ابزار بسیار خوبی است تا دانش آموزان درست شناخته شوند. خیلی از بچه ها آنگونه که تصور می شود نیستند. مثلا من در این اردو فهمیدم که دانش آموز درسخوان و کوشای من از نظر درسی، مشکل عاطفی دارد. با خانواده اش صمیمی نیست و احساس می کند دوستش ندارند چون با او در این چند روز تماسی نگرفته بودند. دوست داشت با دوستان به مسافرت بیاید نه با خانواده. به روابط صمیمانه برخی دیگر از دانش آموزان با خانواده اش غبطه می خورد و از نحوه روابط خود احساس ناراحتی می کرد. سکوتها و نگاههای پر از اضطراب او گویای همه چیز بود. ![]()
دانش آموزی که در کلاس ضعیف به نظر می رسید در اردو نشان داد که خیلی احساس مسوولیت میکند و همکاری خوبی با معلمین دارد. پس در درسها نیاز به دلسوزی و توجه بیشتر دارد. او نیاز به حمایت بیشتر دارد تا افت تحصیلی خود را جبران کند. ![]()
دانش آموز شیطان و با مزه مدرسه غیر از شیطانی و سر به سر گذاشتن بقیه خیلی مهربان و دوست داشتنی است. سعی می کند به همه کمک کند و از کاری که از دستش بر بیاید کوتاهی نمی کند. ضمن اینکه عامل مهم خنده و شادی گروه است. او با رفتار خود به مربیانش گفت که مرا باور کنید و کمی و فقط کمی در مورد من مثبت فکر کنید! ![]()
دانش آموزی که چندین ماه است برادر جوان خود را در تصادف از دست داده است منزوی است. گاه و بیگاه گوشه ای خلوت می کند و گریه می کند. او می گوید که دلش برای برادرش خیلی تنگ شده است. او نیاز شدیدی به توجه دارد. ![]()
دانش آموزانی در گروه بودند که دست به هیچ کاری نمی زدند. با وجود تاکید بر تقسیم کار سعی می کردند از هر طریقی از زیر کار در بروند. بیشتر این بچه ها در خانه خودشان هم اینطور بودند زیرا یا بچه آخری بودند یا تک فرزند یا... ![]()
این اردوی پنج روزه به من کمک کرد تا تجربه ای خوب بر تجربه های دوران معلمی ام اضافه شود. و نیز کمک کرد تا روابط دوستانه تر و نزدیکتری با دانش آموزانم داشته باشم. و این را مدیون عنایت امام رضا (ع) هستم که مرا با گلهای مهربانی بسوی خود طلبید. ![]()
پایان زنگ کلاس بود. یکی از دانش آموزانم به نزد من آمد و کتابچه کوچکی را که در دست داشت به من داد و گفت: خانم، من از این داستان خوشم آمد و چون متن انگلیسی آن هم همراهش بود برای شما آوردم. از من به عنوان یادگاری بپذیرید.
... و امروز بالاخره این داستان زیبا به دستم رسید. و من آنرا برای همه شمایی که می خواهید همدیگر را دوست بدارید تقدیم می کنم.
خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می کردند. کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای خانواده از برداشت محصول مزرعه آن قدری گیرشان می آمد که شکمشان را به سختی سیر کنند.
اما یک سال بدون هیچ علتی محصول کمی بیشتر از حد معمول بدست آمد. در نتیجه کمی بیشتر از نیازشان پول بدست آوردند.
زن کاتالوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و ورق زد. همچنان که صفحات آن را یکی یکی ورق میزد افراد خانواده هم دورش جمع می شدند. بالاخره زن آینه بسیار زیبایی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است. پیش از آن هرگز آینه ای نداشتند. از آنجا که پول کافی برای خریدش داشتند، زن آنرا سفارش داد. در حدود یک هفته بعد وقتی که همه در مزرعه سرگرم کار بودند مردی سوار بر اسب از راه رسید. او بسته ای در دست داشت، و خانواده به استقبالش رفتند.به محض اینکه امضا دادند و بسته را تحویل گرفتند همه در کلبه دور مادرشان جمع شدند. زن، اولین کسی بود که بسته را باز کرد و در آینه نگاه کرد، و جیغ زد:
_ جان تو همیشه می گفتی که من زیبا هستم. من واقعا زیبا هستم!
مرد آینه را بدست گرفت. د رآن نگاه کرد، لبخندی زد و گفت:
_ تو هم همیشه می گفتی که من خشن هستم اما من جذاب هستم!
نفر بعدی دختر کوچکشان بود که در آینه نگاه کرد و گفت:
_ مامان، مامان، چشم های من هم شبیه تو هست!
اتفاق نا خواسته این بود که پسر کوچکشان که مثل همه پسربچه ها بسیار پر انرژی بود، از راه رسید و پیش از هر اقدامی آینه را از آنها قاپید. او در چهار سالگی از قاطر لگد خورده بود و صورتش از ریخت افتاده بود. او فریاد زد: من زشتم! من زشتم!
و در حالی که می لرزید به پدرش رو کرد و گفت:
_ آیا من همیشه همین ریخت بودم؟
_ بله پسرم. همیشه همین ریخت بودی.
_ با این حال تو من را دوست داری؟
_ بله پسرم. دوستت دارم.
_ چرا؟ برای چه مرا دوست داری؟
_ چون تو مال من هستی!
... و من هر صبح وقتی که صادقانه به خودم نگاه می کنم و می بینم درونم زشت است، از خدا می پرسم: آیا مرا دوست داری؟
و او همیشه جواب می دهد: آری!
و وقتی که می پرسم: چرا مرا دوست داری؟
او می گوید: چون تو مال من هستی! ![]()
خسته از مدرسه به خانه بر گشتم. به آنچه در آن روز گذشته بود فکر می کردم. به اینکه کاش همه دانش آموزان معنی حقیقی مهر و عاطفه را درک می کردند و برای آن ارزش قایل بودند. بندرت رفتارهایی می بینی که خاطرت را آزرده می کنند و سبب می شوند که احساس نا امیدی کنی و با خود بیندیشی آیا اینهمه محبت گم شد؟ به بیراهه رفت؟! این در حالی است که به نظر من معلمی موفق است که بتواند قلب دانش آموزش را تسخیر کند. وقتی دل برای تو شد می توانی آنرا به هر کجا که بخواهی ببری... اگر رهزنها در این مسیر وارد نشوند و آنرا ندزدند. ترس من ازآن رهزنهاست و دیگر هیچ! چرا که یقین دارم محبت جای دوری نمیرود فقط : چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد. کاش واژه حقیقت آنقدر با لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود. کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل از پایین آمدن دستها مستجاب می شد. کاش شمع، حقیقت محبت را در تقلای بال و پر سوخته پروانه می دید و او را باور می کرد. کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشناتر بود. کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد. کاش فریاد آنقدر بی صدا بود که حرمت سکوت را نمی شکست. کاش در قاموس غصه ها شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمی شد و بالاخره، کاش مرگ،ُ معنی عاطفه را می فهمید!
از محبت هدر رفته سخن مگو، محبت چیزی نیست که هدر رود. ( لانگ فلو )
هر چیزی که زندگی می کند نه به تنهایی می زید و نه برای خود. ( ویلیام بلیک )
از آنجاییکه آنچه بر آنیم انجام دهیم همیشه خالی از عیب نیست و آنچه می کوشیم انجام دهیم همواره از خطا مصون نمی ماند و آنچه به چنگ میآوریم همیشه سنجه ای از پایان پذیری و جایزالخطایی انسانی ما دارد تنها راه نجات ما در عفو و گذشت است.
( دیوید آزبرگر )
پیتر به سراغ مسیح آمد و پرسید:" سرورم چند بار باید برادری را که بر من بدی می کند ببخشایم؟ هفت بار؟
مسیح پاسخ داد: " من به تو می گویم نَه هفت بار، که هفتاد و هفت بار."
در دوستى با ديگران طورى رفتار كنيد كه دلتان مى خواهد با شما آنگونه رفتار كنند
به حرف هاى ديگران خوب گوش كنيد، مردم براى توجه خاص شما ارزش قائل هستند
هميشه به دنبال حرف هاى مثبتى درباره ديگران بگرديد، به زودى پى مى بريد
كه احساس بهترى نسبت به همه خواهيد داشت
اگر به عنوان شخصى كه خطرى ندارد و حامى ديگران است شناخته شويد،
روابط جديدى پيدا خواهيد كرد
وقتى غلو مى كنيد و سعى مى كنيد كسى باشيد كه نيستيد مطمئن باشيد
كه مردم مى فهمند
مردم را همان طور كه هستند، دوست بداريد
وقتى از دوستى ناراحت هستيد دل از آنها برنكنيد
و به جاى اين كار فكرى براى بهبود روابط كنيد
سعى نكنيد ديگران را تحقير كنيد
گاهى فرصت تنها بودن و تنهايى را به همديگر بدهيد
با قلبتان اگر كسى را دوست داشتيد بدانيد واقعاً او را دوست داريد
وگرنه اشتباه مى كنيد
بر گرفته از عشق خدایی
عربی بادیه نشین به حضور رسول اکرم(ص) آمد و تقاضای کمک کرد پيامبر(ص) به او کمک نمود و سپس به او فرمود آيا به تو نيکی کردم؟ بادیه نشين گفت: نه نيکی کردی و نه کار شايسته انجام دادی. مسلمين از جسارت او به خشم آمدند و برخاستند تا او را ادب کنند ولی پيامبر(ص) مانع شد. سپس آنحضرت برخاست و به خانه خود رفت و مقداری از طعام برای آن باديه نشین فرستاد. سپس او را ديد و به او فرمود آیا به تو نيکی کردم.
او گفت: آری خداوند در مورد خاندانت به تو جزای نيک بدهد.
پيامبر(ص) فرمود: تو نزد اصحاب من سخنی گفتی که موجب آزار خاطر آنان شد اگر دوست داری نزد آنان برو و همين گفتار آخر را بگو تا خاطر آنها نسبت به تو صاف شود.
باديه نشين گفت: بسيار خوب می روم.
روز ديگر به مسجد رفت و پيامبر نزد اصحاب بود ايشان رو به جمعيت فرمودند: اين اعر ابی اظهار میدارد که از ما راضی شده، آیا چنين است؟ باديه نشین گفت: آری خداوند در مورد خاندانت به تو پاداش نيک عنايت کند.
آنگاه پيامبر فرمود:مثل من با اين مرد همانند مثل مردی است که دارای شتری است و آن شتر از او رمیده است مردم آن شتر را پی می کنند که بگیرند ولی شتر فرار می کند و دور می شود صاحب شتر فریاد می زند شترم را رها کنيد من نسبت به ا و مهربانتر و آگاهترم، آنگاه آرام نزد شتر خود رفته و او را نوازش داده و از او علوفه زمين به او نشان می دهد و او را برمی گرداند.
اگر من شما را در برابر گستاخی آن باديه نشین آزاد می گذاشتم او را می کشتيد در نتیجه او وارد آتش دوزخ می شد.
در همین مورد خداوند در قرآن درسوره فصلت آیه ۳۴می فرماید:
اِدفَع بالّتی هِی احسن فَاذا الّذی بَینَکَ وَ بَینه عداو ه....
جواب بدی را با خوبی بده تا کسیکه بین تو و او دشمنی بوده است تبدیل به دوست صمیمی شود.
و نیز در سوره آل عمران آیه ۱۵۹ آمده است:
فَبما رَحمتٍ مِن الله لِنتَ لهُم و لَو کُنتَ فَظّاً غَلیظَ القَلب....
به سبب رحمت خداوند با آنها نرم خو و خوش اخلاق شدی و اگر سخت دل و عبوس و بد اخلاق بودی همه از دورت پراکنده می شدند.

کجایی ای عرب، ای ساربان پیر صحرایی
کجایی ای بيابانگرد روشن رأی بطحایی
که اينک بر فراز چرخ یابی نام احمد را
و در هر موج بينی اوج گلبانگ محمد را
محمد زنده و جاويد خواهد ماند
محمد تا ابد تابنده چون خورشيد خواهد ماند
امام محمد باقر (ع) فرمودند:
هَلِِ الدّینُ الّا الحُبُّ
آیا دین چیزی جز محبت است؟
*****
حضرت علی (ع) از رسول خدا(ص) نقل می کنند :
رَاسُ العَقلِ بَعدَ الایمانِ باللهِ عَزَّوَجَلَّ اَلتَّحَبُبُ الیَ النّاسِ
سر آغاز عقل و خردمندی بعداز ایمان به خدا اظهار محبت به مردم و دوستی با آنان است.
*****
ثَلاثٌ یَُصفینَ لَکَ وِدَّ اَخیکَ: تُسلِّمَ عَلَیهِ اذا لَقیتهُ و تُوسِّعَ لَهُ فی المَجلس و تَدعوهُ بِاَحَبِّ اسمائهِ الَیه
سه چیز محبت دوستی را خالص می کند: اول سلامش کنی وقتی او را دیدی ، در مجلس جای او را باز کنی و او را به بهترین نامهایش بخوانی.
نهج الفصاحه، حدیث 1283
*****
امام موسی کاظم (ع) فرمودند:
التودد الی الناس نصف العقل
مهرورزی و دوستی با مردم، نصف عقل است.
تحف العقول، ص 425
*****
همچنين ایشان فرمودند:
اِنَّ اَهلَ الارض لَمَرحومونَ ما تَحابّوا وَادّوا الاَمانَهَ وَ عَملوا الحقَّ
تمام ملل و اقوام روی کره زمین می توانند پیوسته در رحمت و آسایش بسر برند مادامیکه همه مردم ، بشر دوست باشند و بنام انسانیت به یکدیگر ابراز محبت کنند. مادامیکه امین مال و عرض و شرف و اسرار یکدیگر باشند و در هیچ نوع امانتی خیانت نکنند. مادامیکه در رفتار و گفتار خود همواره پیرو حق و عدل باشند و در هیچ موردی خویشتن را به تجاوز کاری و اعمال خلاف حق آلوده نسازند.
از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل بود بریدن
فرصت شمار صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن
****************
معمار وجود ار نزدی رنگ تو بر عشق در آب محبت گِل آدم نَسرشتی
هزار سلطنت و سروری بدان نرسد که در دلی به هنر خویش را بگنجانی
****************
کمتر از ذره نه ای ، پست مشو، مهربورز تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
****************
خیره آن چشم که آبش نبرد آتش عشق تیره آن دل که در آن شمع محبت نبود
دوست داشته باش، زمان برای همیشه از آن تو نیست.
دست از بازی و تظاهر و نمایش بردار. پیوند بالنده تنها از صداقت نیرو می گیرد.
![]()
![]()
![]()
انسانها را زیبا و خوب در نظر آور. حتی آن هنگام که همه تلاش خود را بکار می گیرند تا نیک و زیبا ننمایند.
عشق تنها منبع بخشایش و عفو است. در عشق این قدرت را داریم که خطا کار را به چشم انسانی ارزشمند بنگریم.
رکعت اول: فقط به خاطر او
موحد باش، معشوق تو فقط اوست و دوست داشتن یکدیگر خواسته او، چقدر شیرین است. مهر ورزیدن وقتی از در عشق به او باشد. همه چیز به خاطر خدا .... من کان لله کان الله له
رکعت دوم : اصل محبت
دیندار باش، عاقبت دوستی آن چهارده گلی که خدا در زمین کاشته است تو را به درد عشق مبتلا خواهد ساخت. الیس الدین الا الحب؟ این همان است و آن همین. و مگر نه اینکه فرمود اگر با هم در وفای به عهد و پیمان الهی "همدل" می شدید سعادت دیدار ما به تاخیر نمی افتاد. پس همدلی رمز وصال است.
رکعت سوم: وسعت محبت
باران باش، آن دلهای شوره زار هم باید سهمی از طراوت تو داشته باشند. خدا را چه دیدی شاید این آب مطّهِرو مطّهَر شوری این شوره زار را شست! و من الماء کل شیء حیّ
رکعت چهارم: شکل دوستی
عاقلانه محبت کن، گاهی سیلی پدرانه است و گاهی اشک مادرانه. گاهی به ایجاد نَمی بر روی خاک قانع باش و گاهی سیراب سیراب کن. معلوم نیست دوستیهای جاهلانه سر از دشمنی بر نیاورند.
رکعت پنجم: رمز محبت
منصف باش، جای دوستت بنشین و او را د رجای خودت بنشان. آنگونه که تو او باش و او تو. آنوقت هر چه برای خودت خواسته ای برای او خواسته ای و آنچه برای خودت نپسندیده ای برای او نپسندیده ای. جز این را دوستی مشمار.
رکعت ششم: حریم دوست داشتن
غیور باش، دوستی نکردن که سهل است دشمنان خدا برای دشمنی کردن قسم خورده اند. گل محبت را زیر پای خوکان نریز. آنها محبت را له می کنند.
رکعت هفتم: الگوی محبت
از خدا یاد بگیر، لحظه ای را به خاطر بیاورکه رشته محبت او را پاره کرده ای، نمی دانی که چقدر دوست دارد که برگردی. اگر بدانی چقدر... از شوق می میری! باورش سخت است اما از خالق محبت اين چیزها بعيد نيست.
رکعت هشتم: سوختن
صبور باش، وقتی همه چيز مهیای خشم است با يک لحظه صبر می توان کوه خشم را بلعيد. شکوفه ها هميشه در آن يک لحظه گل می کنند و چه دوستی ها که از آن یک لحظه بدست آمده اند. و الصبر مفتاح الفرج
رکعت نهم: برحذر بودن
مراقب باش، اين همه زيبایی و خوش خط و خالی از آن يک مار است دزدها لباس محبت را هم
می دزدند ولی از آن روز که محبت تو را هم بدزدند و تو گمان کنی که آنها دوستند ،از خودم نمی گويم اين از فتوای عشق است، که جواب سلامشان را هم نده.
رکعت د هم: ردپای دوستی
دريا باش، آن وقت که رشته های محبت را بريده اند تو وصل کن و آن وقت که به تو بدی کرده اند تو خوبی کن ببين! زشتی آن بدی که در حق تو کردند با دریای محبت تو پاک شد... خوش به حال دریا که زشت شدنی نيست.
رکعت یازدهم: سلام
آغاز کن، دنبال بهانه ای باش که بر وسعت بهشت بيافزایی. آن غریبه که از اخلاقش خوشت آمده است با يک حرف «آشنا» ی تو می شود: «سلام»
در سالروز ولادت با سعادت پیامبر رحمت و صادق آل رسول(ص) رئيس جمهوری اسلامی ایران به نمایندگی از طرف مردم ايران ملوانان انگليسی را که به مرزهای آبی ایران وارد شده بودند عفو کردند که باعث شگفتی خبرگزاریها شد.
